سونوی ان تی در هفته دوازدهم+ اول ماه رجب
سلام کوچولوی خودم
دیروز صبح زود ساعت 6 رفتم وقت سونو گرفتم. آقایی که اسم می نوشت گفت خانم برید ساعت 7:30 بیایین. منم که حس رفتن به خونه رو نداشتم دیدم اول ماه رجبه گفتم از فرصت استفاده کنم و برم زیارت. تا حرم حضرت عبدالعظیم پیاده خیلی راه بود. روبروی سونوگرافی امام زاده عبدالله شهرری بود. تصمیم گرفتم برم امامزاده هم زیارت کنم و هم برای سلامتی شما و همه ی نی نی ها دعا کنم. خلوت خلوت بود. چقدر چسبید زیارت اونم صبح زود. اول ماه می گفتن دو رکعت نماز داره برای سلامتی بچه. دو رکعت نمازو برات خوندم حدیث کسا رو هم خوندم و اومدم سونوگرافی. ولی خیلی خیلی معطلی داشت. ولی من همه چی رو برای شما تحمل می کنم. بیشتر نگران نی نی کوچولو بودم . تا اومدم خونه
ساعت 2 بعد از ظهر بود.
حسابی خسته شده بودم.
در مورد سونو خدار رو شکر همه چی خوب بود. صدای قلبتو شنیدم. زیباترین صدایی بود که می شنیدم.
خودمو کنترل کردم که اشکم درنیاد.
خانم دکتر مهربون سنتو 12 هفته گفت. ضربان قلبت هم 160 در min بود. از جنسیتت سوال کردم که اونم گفت هنوز مشخص نیست آخه خیلی خیلی کوچولو بودی.
خانم دکتر دستگاه رو روی شکم من فشار می داد و منم چشمم به مانیتور بود تا شما رو ببینم.
خیلی حس خوبیه. اولین بار بود که می بینمت. سر و شکمت کاملا مشخص بود. شما هم همش روت به ما بود. اون همه معطلی ارزششو داشت برای دیدن یه نی نی خوشگل.
وقتی اومدم خونه. الناز دوست خوبی مامانی که اونم نی نی توراهی داره، زنگ زد و گفت امروز که اول ماهه می خواد بیاد شاه عبدالعظیم برای زیارت. به من گفت اگه شما هم میایین قرار بزاریم همو ببینیم. منم از خداخواسته
از بس تو خونه بودم خسته شده بودم و درخواست الناز جان و قبول کردم.
قرار بود برای نماز مغرب همدیگرو تو صحن اصلی حرم ببینیم. البته خاله الناز زحمت کشیده بود برای شام کوکو سبزی درست کرده بود و با خودش اورده بود. برای اینکه من و الناز به خاطر شما نی نی ها دور غذاهای بیرونو خط کشیدیم.
برای نماز هم من و خاله الناز از صندلی های مخصوص نماز که تو حرمه استفاده کردیم.
بعد از زیارت برای شام هم رفتیم پارک نزدیک حرم. هوا عالی بود. 
خیلی خیلی خوش گذشت
و من و خاله الناز کلی با هم صحبت کردیم.

سونوی ان تی در هفته دوازدهم+ اول ماه رجب
